خانه >> سرگرمی >> شعر و داستان >> داستان کوتاه و خواندنی شمع قرمز

داستان کوتاه و خواندنی شمع قرمز

داستان کوتاه و خواندنی شمع قرمز , شعر و داستان

داستان کوتاه شمع قرمز

مردي در بستر مرگ افتاده بود. همسرش را فراخواند تا نزدش بيايد و به او گفت: «ديگر زمان وداع ابدي من و تو فرارسيده است؛ پس بيا و براي آخرين بار به من مهر و وفاداري خود را ثابت کن…

چراکه در مسلک ما گفته شده مرد متاهل هنگام گذر از دروازه بهشت بايد سوگند بخورد که تمام عمر کنار زني والا زندگي کرده است. در کشوي ميز من شمعي قرمز هست، اين شمع متبرک است و آن را از کشيشي گرفته‌ام و براي همين ارزشي بسيار دارد. سوگند بخور تا زماني که اين شمع وجود دارد دوباره ازدواج نکني.»

زن سوگند خورد و مرد مُرد. در مراسم تشييع جنازه مرد، زن بالاي قبر ايستاده بود و پذيراي تسليت اقوام بود و  شمع قرمز  روشني در دست داشت و تا تمام شدن آن بالاي سر قبر ايستاد!

 

منبع : بیتوته

به این مطلب امتیاز دهید
[تعداد: 0 میانگین: 0]
کانال تلگرام آریاهوم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

8 − هشت =

*