پورتال خبری تفریحی

داستانی عبرت انگیز در مورد کبر و غرور

0 12

داستانی عبرت انگیز در مورد کبر و غرور , جالب و خواندنی

داستانی عبرت انگیز در مورد کبر و غرور

روزی زنی با شوهرش غذا میخورد. فقیری درب خانه را زد. زن بلند شد و دید که فقیر است. غذایی برداشت تا به او بدهد.
شوهرش گفت: کیست ،؟
زن جواب داد: فقیر است برایش غذا میبرم.
شوهرش مانع شد تا اینکه جر و بحث شان بالا گرفت و کارشان به طلاق کشید.
سالیان سال گذشت و زن شوهر دیگری گرفت. روزی با شوهر دومش غذا میخورد
که فقیری در خانه را زد، مرد در را باز کرد. دید که فقیری است که نیاز به غذا دارد. به خانه برگشت و گفت: ای زن غذایی برای فقیر ببر.
زن فورا بلند شد و غذا را برد
اما . . .
زن با چشمانی پر از اشک برگشت.
شوهرش گفت چه شده ای زن.
زن گفت: این فقیر که در خانه آمده شوهر قبلی من است.
مرد زنش را در آغوش گرفت و سپس رو به او کرد و گفت.: من هم همان فقیری هستم که آن روز به در خانه شوهرت آمدم.

هیچگاه زمان به یک حال نیست، پس هرگز نباید کبر و غرور را به خود راه داد !

[pro_ad_display_adzone id=”6757″]

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شانزده + شش =